قصه کودکانه ” چه کسی ماه را خورده است؟”
همه جا ساکت و آرام بود. همه خواب خواب بودند؛ فقط جغد جوان بیدار بود. او مثل همیشه، وقتی خورشید رخت و لباسش را از روی زمین جمع کرد و رفت، از خواب بیدار شد. چشم هایش را مالید و خمیازه ای کشید. صدای قاروقور شکمش را که شنید فهمید گرسنه است. باید فکری به حال گرسنگی اش می کرد. بال هایش را از هم باز کرد. کش وقوسی به خودش داد. نگاهی به دوروبرش کرد و پرید، اما اصلاً جایی را نمی دید. خواست به لانه اش برگردد که ناگهان…ـ آخ...
ادامه مطلب